هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

185

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

سه‌شنبه ، يازدهم [ رمضان 1292 ه . ق . ] در منزل توقف شد . الى غروب ، به كارهاى متعلقهء « مازندران » و جواب نوشتجات « طهران » گذشت . شب ، باران و باد شديدى آمد . صبح ، ديدم كوههاى بلند « ييلاقات » را ، كه [ از ] اين‌جا پيدا بود برف زده است . چهارشنبه ، دوازدهم [ رمضان 1292 ه . ق . ] بايد مراجعت به « پول » كرد . سوار اسب « آق‌باش » شده ، قدرى كه راه رفتم ، اسب عوض كرده ، سوار اسب « طلا جان » شدم . « ابو الحسن خان سردار » ، ماده قرقاولى با « قوش » گرفته بود . مىگفت در حوالى « درياچه لاشك » ، قرقاول زياد است . از « كجور » به كنار دريا ، به واسطهء راهى كه معروف به « نهر رودبار » است ، مىتوان رفت ؛ ليكن اين راه ، بسيار « صعب المسلك » و « تنگ » و عبور از آنجا ، كمال صعوبت را دارد . به اين جهت بود كه اردو ، دوباره مراجعت به « پول » نمود كه از سمت « چالوس » كه راه ساخته است ، به كنار دريا برويم . بعضى از ملتزمين ، از قبيل « امين حضور » و « شجاع الملك » ، از راه « نهر رودبار » به كنار دريا رفتند . « 1 » 4 ساعت به غروب مانده ، وارد اردو شديم . پنج‌شنبه ، سيزدهم [ رمضان 1352 ه . ق . ] ديشب ، از اول شب الى صبح ، باران و رعد و برق شديدى بود . به حمد الله صبح ، آفتاب خوبى شد . چادرها خشك شدند . صبحى ، سوار شد و به همان جنگل سابق الذّكر رفتيم به جهت شكار مرال .

--> ( 1 ) . « امروز از اين منزل كوچ و بازر معاودت به قريهء پول مىشود ، كه يك هفته قبل بوديم . « امين حضور » مرخصى گرفت از راه « فيروز كلا » و « دره‌رود » كه 4 فرسخ راه است ، به كنار دريا رفت و ما بايد 10 روز ديگر دور دنيا را گردش كنيم و از بدترين راهها بايد عبور كنيم تا به « امين حضور » برسيم . خلاصه ، صبح با « حكيم طلوزان » به تماشاى شهر « كجور » رفتيم . چون شهر مىگويند ، من هم مىنويسم ، و الّا ده بسيار خرابى است . اگر به همه جهت 500 نفر داشته باشد ، خيلى از ده پول كه منزل چند روز قبل و امروز ما خواهد بود بىصفاتر است . از آثار قديم چند خرابه ملاحظه شد . يكى تلى كه در وسط شهر قديم است واقع بود . معلوم است دستى ساخته شده بود . يا « نارنج قلعه » شهر قديم است يا « مسجدى » كه معروف است « عمر ابن العلا » ساخته جاى آن مسجد بود . چون معدوم شده ، به روى هم ريخته ، تلى شده . در سمت مشرق هم اگرچه با زمين مساوى بود ، اما آثار شهر قديم پيدا بود . . . نزديك درياچه . . . ناهار خورديم . منتظر تشريف آوردن شاه بوديم . معلوم شد شكار تشريف بردند . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 29 )